حكيم زجاجى
843
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
نبشتند نامه بر جاثليق * به بطريق هم رقعهاى ز آن طريق در آن نامه تهديدها كرده ياد * كه خواهد شدن روم يكسر به باد پس از مدتى مرد دانشپذير * بيامد خرامان به نزد وزير ورا ديد خرمدل و شادمان * بپرسيد آن مرد نيكوگمان كه اين شادمانى بگو از كجاست * به دو گفت كان را اثر از شماست صواب آمد اى كامران راى تو * به فردوس باشد يقين جاى تو اميران ز تو كام دل يافتند * همه جامهء خرمى بافتند به قيصر فرستاد بطريق مرد * از آن فعل بد جانش آگاه كرد مسلمان كه بود اندر آن بوموبر * بر خويشتن خواند شاه از هنر زر و جامه و دلخوشى دادشان * سوى خانهء خود فرستادشان ز راى تو بد اينكه [ شد ] رام شاه « 1 » * برستند آن مؤمنان از گناه چو باشد مسلمان و مؤمن وزير * برون آرد از دست كافر . . . . . . . . . . به همت كند سنگ خارا چو موم * هراسان شود قيصر از وى به روم دگر داستانى از آن مرد پير * بگويم تو از من به جان يادگير ورا قصد كردند نزديك مير * كه مال تو ز او گشت نقصانپذير برادر تهى كرد گنج تو را * به خاك اندر افكند رنج تو را به درويش بخشد درمهاى تو * به خود بازبست آن كرمهاى تو ورا راضى از كارها دور كرد * چراغ دل خويش بىنور كرد فرستاد نزديك آن پيرمرد * كه ديگر به پيرامن من مگرد برو هركجا خواهى اى نامور * از اين پس مباش اندر اين بوموبر هم اندر زمان رخت بربست پير * سوى مكه شد با بزرگان چو تير در آن بوم و برزن مجاور نشست * به فرمان يزدان ميان را ببست همىكرد بر گرد كعبه طواف * نمىگفت هرگز حديثى گزاف به حج و به عمره به سر برد روز * دلش گشت چون مهر گيتىفروز نخوردى به روز و نخفتى به شب * همىكرد راه سعادت طلب
--> ( 1 ) وراى تو بود اينكه رام شاه